تبليغاتX
گناهم عاشقی بود





















گناهم عاشقی بود

داد دل

www.amhband.blogfa.com

هم اتاقي

تو مرا می فهمی

من تو را مي خواهم

وهمين ساده ترين قصه يک انسان است

تو مرا مي خواني

من تو را ناب ترين شعر زمان مي دانم

و تو هم مي داني

تا ابد در دل من مي ماني

 

 

هيچ گاه چشمهايي را که عاشقانه ميپرستم  نديدم

 اما ميدانم چشمهايش به مهرباني دريا و به وسعت دشت شقايق است

و اين براي من کافي است

  که بدانم عمق چشمانش به ژرفاي اقيانوس است

   مثل دشت آرام است

 

 من رنگ چشمانش را براي چه ميخواهم بدانم

  وقتي نگاهش پر از عشق است

 وقتي در عميقترين نقطه چشمانش مي شود دريا را پيدا کرد

  و در ساحل چشمانش به آرامش رسيد

 

 رنگ چشمش مهم نيست وقتي در کنارش به آرامش خيال ميرسي

  و ميخواهي تمام دنيا در يک لحظه نگاه او تمام شود

 هيچ چيز مهم نيست

  وقتي ايثار و عشق در نگاه او معنا بگیرد

 

من خدا را دارم - عشق آسمانی

من خدا را دارم....

یک اتاق ،اندکی نور،سکوت
من خدایی دارم که همین نزدیکی است ...
در امتداد لحظه هایم،هر روز
در سایه هایی قرمز شناور می شوم
می خندم به عشق فنا شده ی زمینی مان...قاه قاه
معنی ِ اشک ...کبودی،درد رامی دانم
بغض سنگین خاطره را، از نزدیک لمس کرده ام
من در این تاریکی،دور از همه...خدا را می خوانم
خدا را که صدا می زنم...همه ی ذره ها آرام می شود...
یک اتاق،اندکی نور،... من خدا را دارم

 

زندگي عشق است افسانه نيست
آنکه عشق راآفريد ديوانه نيست
عشق ان نيست که درکنارش باشي
عشق آن است که به يادش باشي

s

d

d

خداحافظ گل لادن  /  تموم عاشقا باختن

ببين هم گريه هام از عشق / چه زندوني برام ساختن


خداحافظ گل پونه / گل تنهاي بي خونه

لالايي ها ديگه خوابي / به چشمونم نمي شونه


تو اين شب هاي تو در تو / خداحافظ گل شب بو

هنوز آوار تنهايي  / داره مي باره از هر سو


خداحافظ گل مريم / گل مظلوم پر دردم

نشد با اين تن زخمي / به آغوش تو برگردم


نشد تا بغض چشماتو / به خواب قصه بسپارم

از اين فصل سكوت و شب / غم بارونو بردارم


نمي دوني چه دلتنگم / از اين خواب زمستوني

تو كه بيدار بيداري / بگو از شب چي مي دوني


تو اين روياي سر دم گم / خداحافظ گل گندم

تو هم بازيچه اي بودي / تو دست سرد اين مردم


خداحافظ گل پونه / كه باروني نمي توني

طلسم بغضو برداره / از اين پاييز ديوونه 

 

خداحافظ همين حالا همين حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام


خداحافظ کمی غمگين به ياد اون همه ترديد
به ياد آسمونی که منو از چشم تو ميديد


اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده اس
نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده اس


خداحافظ واسه اينکه نبندی دل به رؤيا ها
بدونی بی تو و با تو، همينه رسم اين دنيا


خداحافظ خداحافظ
همين حالا
خداحافظ

داغ تنهايي

دوستان نظریادتون نره

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت21:5توسط ساناز | |

 

تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم


چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم


تو مثل شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی


و من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم


تو دریایی ترینی آبی و آرام و بی پایان


و من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم


تو مثل آسمانی مهربان و آبی و شفاف


و من در آرزوی قطره های پاک بارانم


نمی دانم چه باید کرد با این روح آشفته


به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم


تو دنیای منی بی انتها و ساکت و سرشار

 
و من تنها در این دنیای دور از غصه مهمانم


تو مثل مرز احساسی قشنگ و دور و نامعلوم


و من در حسرت دیدار چشمت رو به پایانم


تو مثل مرهمی بر بال بی جان کبوتر


و من هم یک کبوتر تشنه باران درمانم


بمان امشب کنار لحظه های بی قرار من

 
ببین با تو چه رویایی ست رنگ شوق چشمانم


شبی یک شاخه نیلوفر به دست آبیت دادم


هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم


تو فکر خواب گلهایی که یک شب باد ویران کرد


و من خواب ترا می بینم و لبخند پنهانم


تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد


و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم


تو می آیی و من گل می دهم در سایه چشمت


و بعد از تو منم با غصه های قلب سوزانم


تو مثل چشمه اشکی که از یک ابر می بارد


و من تنها ترین نیلوفر رو به گلستانم


شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر کرده


و شاید یک مه کمرنگ از شعری که می خوانم


تمام آرزوهایم زمانی سبز میگردد


که تو یک شب بگویی دوستم داری تو می دانم


غروب آخر شعرم پر از آرامش دریاست


و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم


به جان هر چه عاشق توی این دنیای پر غوغاست


قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم


بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد


دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم

فرصت ماندن چند لحظه ای است و بس

 

برای قدم زدن در دشتهای ارغوانی

 

برای دست یافتن به رویاهای سپید

 

برای از بین بردن هجوم سنگین کینه

 

برای نگاه کردن به کوچ کبوترهای غریب

 

و برای گفتن آنچه باید گفت

 

آنچه که سالیان سال به صورت یک  سکوت در دلها خاموش مانده است

می خوام از تنهایی یه ادم بگم

 

از بیچارگی یه کس بگم

 

گویم از تک تک انسان ها

 

گویم از سخنان یک عاشق دلباخته

 

شکست این دل به هر گونه که به اندیشی

 

چه می شود اگه اون تا اخرش می موند

 

ای عشق ای عشق

 

چی می شود همه اینگونه همدیگرو تنها نمی ذاشتند

 

به یک بهانه ای کوچک

 

رودی در این دل نهادم که هر کس تشنه عشق است

 

بیایدو سیراب شود 

 

هر کسی می امد به یک بهانه خاص وقتی که سیراب می شود

 

پا به فرار می ذاشت

 

دوباره که تشنه تر می شود

 

می آمد

 

یکی آمد که خیلی تشنه بود

 

هر چی می نوشید تشنگیش بر طرف نمی شود

 

انقدر در دلم لانه ای باز کرده بود

 

که هیچ گاه نمی خواستم که برود

 

نمی دانم چه شد وقتی که سیراب از عشق شد

 

آن هم پا به فرار گذاشت

 

باز من و ماندم با تنهایی  ........

 

آن که می گوید دوستت دارم

خنیاگر غمگینی ست

که آوازش را از دست داده است.

ای کاش عشق را

زبان سخن بود...

هزار کاکلی شاد

در چشمان توست

هزار قناری خاموش

در گلوی من.

عشق را

ای کاش زبان سخن بود...

آن که می گوید دوستت دارم

دل اندوهگین شبی ست

که مهتابش را می جوید.

ای کاش عشق را

زبان سخن بود...

هزار آفتاب خندان در خرام توست

هزار ستاره ی گریان

در تمنای من.

عشق را

ای کاش زبان سخن بود...

یک روز و روزگاری

حرف بین ما نگاه بود

عشق  رو نقاشی میکردیم

نقش ما خورشید و ماه بود

سوختم و سوختم و ساختم

هر چی داشتم به پات باختم

کاش تو رواز روز اول مثل امروز می شناختم

آخه عشق یعنی شکستن عاشقانه سر سپردن

دل سپردن به سرابه

اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست

به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم

 مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد

مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم

بگو معنی تمرین چیست ؟

بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟

بریدن از خودم را ؟

مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی ..

از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها

هدیه می دهم

همه می دانند که دروری تو روحم را می آزارد

 تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان

لحظه های

 بی کسی ام باشند

 نگاهتت را از چشمم برندار مرا از من نگیر ...

هوای سرد اینجا

 رو دوست ندارم

 مرا عاشقانه در آغوش بگیر

که سخت تنهام

 

نظر یادتون نره دوستان

+نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت23:49توسط ساناز | |

copyright by:orchid.blogfa.com

copyright©by:www.orchid.blogfa.com

copyright by : orchid.blogfa.com

copyright by: orchid.blogfa.com

copyright by orchid.blogfa.com

تنهايي...

جاي من کي تو قلب مهربون تو نشست؟

در انتظار عشق

بي تو...

ليک آن دريا کوير است

به کدامين بهانه...

دوريت سخته اما شيرين

جدايي هرگز

کاروانيم اي رفيقان...

تنهايم مگذار

سالگرد ازدواج...

باز اي الهه ناز...

تنهايم مگذار...

منو در گير خودت کن...

مزار من...www.orchid.blogfa.com

سکوت سرد فاصله ها

www.orchid.blogfa.com

دوستت دارم    www.orchid.blogfa.com

www.orchid.blogfa.com

www.orchid.blogfa.com

www.orchid.blogfa.com

دل تنگتم....www.orchid.blogfa.com

دل من..www.orchid.blogfa.com

با تو...                         orchid.blogfa.com

فقط برو...                                www.orchid.blogfa.com

بت پرستم...

روزي که از تو جدا شم...

عاشق تنها

و عشق يعني...انتظار

دوستت دارم

رفتي و نديدي...

تولدت مبارک

خداحافظ..

شايد اونجوري که بايد...

به چه دل خوش کرده ای؟

 

دیگه خسته شدم از هر چی جمله هست که با حرف دله

پاییز دلم..

گفتم که رفتنت یه روز قاب دلم رو میشکنه

عشق یعنی زندگی روباختن

می سوزم و میسازم

اولین دیدار

 

آبجی گلم تولدت

مبارک

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت14:8توسط ساناز | |