|
اما ميدانم چشمهايش به مهرباني دريا و به وسعت دشت شقايق است و اين براي من کافي است که بدانم عمق چشمانش به ژرفاي اقيانوس است مثل دشت آرام است وقتي نگاهش پر از عشق است وقتي در عميقترين نقطه چشمانش مي شود دريا را پيدا کرد و در ساحل چشمانش به آرامش رسيد رنگ چشمش مهم نيست وقتي در کنارش به آرامش خيال ميرسي و ميخواهي تمام دنيا در يک لحظه نگاه او تمام شود هيچ چيز مهم نيست وقتي ايثار و عشق در نگاه او معنا بگیرد من خدا را دارم.... یک اتاق ،اندکی نور،سکوت
خداحافظ گل لادن / تموم عاشقا باختن ببين هم گريه هام از عشق / چه زندوني برام ساختن لالايي ها ديگه خوابي / به چشمونم نمي شونه هنوز آوار تنهايي / داره مي باره از هر سو نشد با اين تن زخمي / به آغوش تو برگردم از اين فصل سكوت و شب / غم بارونو بردارم تو كه بيدار بيداري / بگو از شب چي مي دوني تو هم بازيچه اي بودي / تو دست سرد اين مردم طلسم بغضو برداره / از اين پاييز ديوونه خداحافظ همين حالا همين حالا که من تنهام
تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم فرصت ماندن چند لحظه ای است و بس برای قدم زدن در دشتهای ارغوانی برای دست یافتن به رویاهای سپید برای از بین بردن هجوم سنگین کینه برای نگاه کردن به کوچ کبوترهای غریب و برای گفتن آنچه باید گفت آنچه که سالیان سال به صورت یک سکوت در دلها خاموش مانده است می خوام از تنهایی یه ادم بگم از بیچارگی یه کس بگم گویم از تک تک انسان ها گویم از سخنان یک عاشق دلباخته شکست این دل به هر گونه که به اندیشی چه می شود اگه اون تا اخرش می موند ای عشق ای عشق چی می شود همه اینگونه همدیگرو تنها نمی ذاشتند به یک بهانه ای کوچک رودی در این دل نهادم که هر کس تشنه عشق است بیایدو سیراب شود هر کسی می امد به یک بهانه خاص وقتی که سیراب می شود پا به فرار می ذاشت دوباره که تشنه تر می شود می آمد یکی آمد که خیلی تشنه بود هر چی می نوشید تشنگیش بر طرف نمی شود انقدر در دلم لانه ای باز کرده بود که هیچ گاه نمی خواستم که برود نمی دانم چه شد وقتی که سیراب از عشق شد آن هم پا به فرار گذاشت باز من و ماندم با تنهایی ........ یک روز و روزگاری حرف بین ما نگاه بود عشق رو نقاشی میکردیم نقش ما خورشید و ماه بود سوختم و سوختم و ساختم هر چی داشتم به پات باختم کاش تو رواز روز اول مثل امروز می شناختم آخه عشق یعنی شکستن عاشقانه سر سپردن دل سپردن به سرابه اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم بگو معنی تمرین چیست ؟ بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟ بریدن از خودم را ؟ مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی .. از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم همه می دانند که دروری تو روحم را می آزارد تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بی کسی ام باشند نگاهتت را از چشمم برندار مرا از من نگیر ... هوای سرد اینجا رو دوست ندارم مرا عاشقانه در آغوش بگیر که سخت تنهام
نظر یادتون نره دوستان |
About![]()
Archivesخرداد 1387Specific
فتو نایت
آپلود عکس
گالری عکس
کد موسیقی لایت
قالب های نایت اسکین
Categories |